تبليغاتX
شهاب - من و نامه

شهاب

نوشته های یک نسل سومی انقلاب

فلسفه ای که بر اساس آن جبهه پایداری شکل گرفت این بود که در عرصه سیاسی، جریانی ابراز وجود کند که در آن معلوم باشد که کم کاری ها و بیکاری های برخی سیاسیون در داستان فتنه 88 از یادها نرفته و مورد محاسبه نیروهای انقلاب است. جریانی که بنای تخریب دیگران را نداشت و می خواست نشان دهد که می توان در فضای انقلابی و با اخلاق در سیاست وارد شد و با رشد مردم، سیاسیون را نیز رشد داد و در هر مرحله­ای معیارهای ناب­تری را مطرح کرد تا جایی که بالاخره روزی برسد که به بیان حضرت امام (ره)، «مجلس عصاره فضایل ملت» باشد.

حضرت آیت الله مصباح، ‌مصباح دین و اعتقاد ماست و خط اصیلی است که وظیفه شان بیان حق و دین، بدون مسامحه­ها و مصلحت اندیشی­های رایج سیاسیون است. ایشان مصباحی است که در گرد و غبارها باید از اندیشه ناب ایشان بهره برد. هرچند در موضع گیری های سیاسی بنا بر تقلید نیست.

آیت الله مهدوی،‌ نه در سواد فقهی و اصولی از آیت الله مصباح کم دارند و نه در سابقه انقلابی بودن و کارنامه درخشان دفاع از انقلاب، ‌امام و رهبری و کارنامه فعالیت سیاسی ایشان از آیت الله مصباح پرکارت است چرا که آیت الله مصباح اولاً وظیف خود را فکری و فرهنگی تعریف کردند و به اقتضا به سیاست پرداخته اند (چه قبل انقلاب و چه بعد انقلاب) اما آیت الله مهدوی از قبل انقلاب درگیر کار سیاسی به معنای متداول آن بوده اند. 

تقابل دو دیدگاه ارزشی، به خودی خود امری مطلوب است تا در این مراحل ظریف، دقت های ظریف علمای ما به میدان بیاید و راه حق در گلوگاه ها هر چه بیشتر نشان داده شود. همان طور که ؛ امير بلاغت‌ فرموده‌ است: «ضاربوا بعض‌الراي‌ ببعض‌ يولد منه‌ الصواب»، مشروط به اینکه:

·        بازی سیاسی ما مانند بازی سیاسی اهل سیاست برای نفع های شخصی نباشد

·        رقابت بر اساس دین باشد. چه در سطح انتخاب معیارها و چه در مقام عمل.

·        در تمامی رقابت،‌ خطوط اصلی نباید به خلاف نظر علما باشد.

·         اخلاق دینی (نه بازیچه لفظ اخلاق،‌ که امروز معنای سکولار آن را اراده می کنند) محور و داور رقابت باشد.

نامه دو روز قبل را بر همین اساس امضا کردم. به نظرم، حفظ دو جریان انقلابی در کنار هم،‌ در فضای فعلی،‌ به سود انقلاب است، ‌مشروط به حفظ شرایط بالا.

اما روند فعلی از شرایط دور می شود و با این داستان، ‌ما هم دست کمی از بی دین­ها و بی اخلاق های دوره اصلاحات و غیر آن نخواهیم داشت. به ویژه اینکه اصل چنین رقابتی بر این مبنا بود که در دوره فعلی، سطح معیارهای جامعه و سطح سیاسیون را بالا ببریم. اما اگر نحوه اجرا آن چنان دچار اشکال شود که ما هم به پایین­تر از دوران پیشااصولگرایی نزول کنیم،‌ باید در کار خود تجدید نظر اساسی داشته باشیم.

جداً این مصاحبه نشانه اخلاق دینی نیست هر چند نزدیکترین فرد به آیت الله مصباح گفته باشد. اینمقدمه بر نامه مذکور، ما را دور خواهد کرد. واقعاً مخالفین جبهه پایداری همگی وابستگان به کانون های زور و تزویر و ثروت اند؟!

اصل تشکیل جبهه پایداری، برای زمانه فعلی،‌ امری لازم بود. پس از بیرون رفتن اصلاح طلبان از بازی انتخابات، ‌این ضرورت کم نشد (به خلاف نظری که آیت الله مهدوی دارند). اما اگر این داستان با این اوضاع به نفی اخلاق دینی،‌ دامن زدن به کدورت­ها و تهمت­ها به نیروهای خالص انقلاب بیانجامد و رقابت در عین رفاقت و همدلی در یادها را تداعی نکند، درش را تخته کنیم قطعاً بهتر است! اگر دعوا بر سر باهنر و عباسپور است چرا قربانی باید عزیزی مانند زاکانی باشد؟ اگر دعوا بر سر جریان انحرافی است،‌ چرا باید از بزرگی آیت الله مهدوی کم شود؟...

گفتم «در تمامی رقابت،‌ خطوط اصلی به خلاف نظر علما باشد». مگر آیت الله مصباح نفرمودند که بین خوبان دعوا نمی شود؟ پس اگر دعوا شد یعنی یا خوبان از برخی تصمیمات کلان دور مانده اند و برخی به اختلاف هایی جا دامن می زنند.

گفتم «رقابت بر اساس دین باشد. چه در سطح انتخاب معیارها و چه در مقام عمل». یعنی در نقاط اختلافی باید در پی نظر دین رفت. در اغلب موارد نظر دین روشن است اما در موارد اختلافی باز هم مرجع تشخیص نظر دین،‌علما هستند. پس بهترین رقابت یعنی رقابتی که مغز متفکر آن علمای دین باشند. حتی اگر هم اختلافی هست، اختلاف مبنادار است نه بر اساس هوا و هوس و سلیقه های شخصی و اندیشه های من در آوری!

ما باید تحمل مقابل را داشته باشیم مشروط بر اینکه در چهارچوب اسلام و انقلاب و امام و بر اساس نظر با مبنا و اصولی و با رعایت اخلاق دینی باشد. اگر این شرط ها بشکند،‌ جایی برای اختلاف نیست و همین اختلافی که می توانست مایه برکت باشد، مایه نقمت خواهد بود. 


خلاصه

به نظرم -غیر از اختلاف علمی که جای خود را دارد- اختلاف در مقام اجرا و عمل هم بین نیروهای مومن و انقلابی با شرایط زیر خوب و سازنده است. اگر این شرایط از بین برود و یا حتی از حدود قابل اغماض که جای تفصیلش اینجا نیست- کم­تر شود، اختلاف توجیه ندارد:

1.      اختلاف بر سر اصول نباشد و اختلاف برای حفظ اصول باشد. جایی که دو نظر برای حفظ اصول وجود دارد و این اختلاف در سطوح بالای علمی هم حل نشده و نیاز به تجربه عملی وجود دارد.

2.      اختلاف در جزئیات، امور مهم­تر را فدا نکند. پس در چنین موردی اگر اصلاح­طلبان در میدان باشند یا داستان جریان انحرافی جدی باشد، اختلاف قطعاً بی­معنا است.

3.      پایه اختلاف علمی باشد نه بر اساس هوی و هوس ها و نفع های شخصی و گروهی.

4.      راس هر جریان باید به هدایت عالمان باشد

5.      در عمل بر طبق مشی اخلاق و احکام دینی رفتار شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط محمدمهدی  |